624
Ich bin Sandel 624 بسی بی‌قراری بودمو هستم هنوز...از ذهن مشغولی. نه از اونایی که باید ایندرال بخوری و خوب شی.10 روز از اول مهر رو میرم شهرستانی و پشت هم اورژانسممابقی روزای مهر اف بودم. درحقیقت از همین الان باید بخونم و مهر هم باید بخونم. ولی خب، درحال حاضر پول خیلی حالمو خوب میکنه. البته فک کنم طبی...
625
Ich bin Sandel 625 قدمی نبود که بردارم و اثری از خدا توش نباشه. راهی نبود که برم و تهش نشونی خودش نباشه. مدت هاست از خونه دورم. حتی وقتی خونه‌ی پدری میرم، یه ساک یا کوله‌پشتی بیشتر وسیله ندارم و همون هم یکی دو روز بیشتر بکارم نمیاد. روزای زیاد و سختی رو جاهایی گذروندم که کسی نمیرفت و نمیره. اورژانسا...
616
616میدونم پنجشنبه این موقع آزادم. آزاد از 10 ماه زجر کشیدن،الارم گذاشتن، خون دل خوردن، دعوا کردن، خوندن وسط کشیک، بی‌پولی کشیدن، حرف شنیدن، نرسیدن، شکست خوردن... امیدوارم لایق باشم. ما که زورمونو زدیم و باز میزنیم. هرچی تو ...
617
617بی‌وفایی به اینجا بسهبا یه ساعت خواب رفتم سر جلسه و عملا ریدم تو جلسه. هرچند سخت بود نسبت به پارسال ولی خب... پرواضحه بر خودم که نمیخوام سال دیگه‌ای رو در ره دستیاری بخونم و تلف کنم. باشد که خداوند ببنید و بگوید همین امسال برو ارتو/نوروسرجری...جزئیات بیشتر درباره 617ساعت، خواب، جلسه، خببیوفایی، ر...